روزي سوراخ کوچکي در يک پيله ظاهر شد.
مردي نشست و ساعت ها تلاش پروانه را براي بيرون آمدن از سوراخ کوچک پيله تماشا کرد. آنگاه تلاش پروانه متوقف شد و به نظر رسيد که خسته شده و ديگر نمي تواند به تلاشش ادامه دهد. آن مرد تصميم گرفت به پروانه کمک کند و با برش قيچي سوراخ پيله را گشاد کرد.
پروانه به راحتي از پيله خارج شد, اما جثه اش ظريف و بال هايش چروکيده بودند. مرد به تماشاي پروانه ادامه داد. او انتظار داشت بال هاي پروانه گسترده و مستحکم شود و از جثه او محافظت نمايد.
اما چنين نشد!
در واقع ناچار شد همه عمر را روي زمين بخزد و هرگز نتوانست پرواز کند. آن مرد مهربان نفهميد که محدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريز آن را خدا براي پروانه قرار داده بود تا به آن وسيله مايعي از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پيله به او امکان پرواز دهد.
گاهي اوقات در زندگي فقط به تلاش و تقلا نياز داريم.
اگر خداوند مقرر مي کرد بدون هيچ مشکلي زندگي کنيم, فلج مي شديم, به اندازه کافي قوي نمي شديم و هرگز نمي توانستيم پرواز کنيم.
من نيرو خواستم و خداوند مشکلاتي سر راهم قرار داد تا قوي شوم.
من دانش خواستم و خداوند مسايلي براي حل کردن به من داد.
من سعادت و ترقي خواستم و خداوند موانعي سر راهم قرار داد تا آن ها را از ميان بردارم.
پس نترس, با مشکلات مبارزه کن و بدان که تو مي تواني بر آن ها غلبه کني زيرا هر آن چه بخواهي خداوند به تو خواهد داد.
آوریل 5, 2008 بدست elahesf